تبليغاتX
آئینه تشیّع

vahabiyat

گروه آشنا

vahabiyat

http://vahabiyat.blogfa.com

آئینه تشیّع

آئینه تشیّع

آئینه تشیّع

ا السلام علیک یا مولانا یا صاحب العصر و الزمان ..این وبلاگ قصد دارد با نگاهی به اعتقادات فرقه ضاله وهابیت به بررسی تناقضات این فرقه نسبت به شیعه الاثنی عشریه بپردازد ....ضمنا در این پژوهش از آثار محققین گرانقدر و بزرگواری همچون آیت الله مکارم شیرازی و دکتر فریدونی استفاده می شود. امید است شما دوست عزیز با خواندن مطالب این وبلاگ متوجه اعتقادات و اهداف ظالمانه این فرقه جهت ایجاد شبهات و انحرافات در مسلمانان و به خصوص شیعیان شوید . شما خواننده عزیز که قصد دارید مطالب را به صورت طبقه بندی شده ملاحظه بفرمایید از ارشیو موضوعی کمک بگیرید . صلوات نگاهی بر اعتقادات فرقه ضاله وهابیت و شرح تناقضات آن نسبت به مکتب حقه شیعه

آئینه تشیّع

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

 آئینه تشیّع
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

نگاهی بر اعتقادات فرقه ضاله وهابیت و شرح تناقضات آن نسبت به مکتب حقه شیعه
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  وهابيان روشنفكر و ميانه رو
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه نهم مهر 1387

وهّابيان روشنفكر و ميانه رو

اخيراً هم از سوى دولت سعودى و هم از سوى جمعى از انديشمندان روشن فكر وهّابى، حركتى به سوى اعتدال، و بازنگرى در مفاهيم گذشته، ديده مى شود.

اين حركت تا آنجا پيش رفته است كه اميد مى رود گفتگو و «حوار» بين فرق مختلف اسلامى جاى نزاع و جنگ و جدال و بدگويى و متّهم ساختن به شرك و كفر را بگيرد.

گرچه هنوز اين امر به صورت يك روش عمومى در نيامده ولى موارد متعدّدى كه نشانه جوانه زدن اين نهال ميمون است، ديده مى شود.

خبر مى رسد كه بعضى از علماى شيعه حجاز با بعضى از دانشمندان معتدل وهّابى به گفتگو نشسته و سخنان آنها در بعضى از رسانه هاى جمعى پخش شده است. اين همان چيزى است كه متعصّبان وهّابى آن را كفر و بدعت مى دانند و به خاطر آن سخت عصبانى هستند، گويى اسلام را درحال زوال مى پندارند، حال آن كه اگر اين سنّت حسنه كه همان «جِدال بِالّتى هِىَ أحْسَن» قرآن مجيد است فراگير شود، اسلام از شرّ خشونت گرايان نجات پيدا خواهد كرد و فصل نوينى در شكوفايى اسلام در جهان آغاز خواهد شد، فصلى كه منطق و استدلال و گفتمان دوستانه جاى تكفير و توهين و خون ريزى وغارت اموال را خواهد گرفت و اسلام در عربستان سعودى به مسير اصلى اش باز مى گردد.

جمعى از نويسندگان «اعتدال گرا»ى اين كشور نيز در نوشتارهاى خود، همين راه را با مركب راهوار قلم پيموده اند. به عنوان نمونه دانشمندى به نام «يوسف بن علوى»(1)، اخيراً كتابى نوشته است، به نام «مفاهيم يجب ان تصحّح» (مفاهيمى كه بايد بازنگرى وتصحيح شود).

اين كتاب در نوع خود يكى از شگفتى ها محسوب مى شود كه شرح آن به خواست خدا در پايان كتاب وهابيت بر سر دو راهي آمده است .


1. يوسف بن علوى از علماى محترم «مكّه» و بسيار صاحب نفوذ بود كه جلسه درس گسترده اى داشت و اخيراً به رحمت ايزدى پيوست. نامبرده كتاب هاى متعدّدى نگاشته كه مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است. از جمله كتاب «مفاهيم» است.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  بدترين صورت تحميل عقيده!
مرتبط با : تحميل عقيده آن هم به اين صورت ؟!
ارسال شده در: سه شنبه نهم مهر 1387
 

بدترين صورت تحميل عقيده!

متعصّبان وهّابى اخيراً كتاب هايى در ردّ بعضى از مذاهب اسلامى نوشته و آنها را در ميان حجّاج پخش مى كنند، كاش مشتمل بر مطالب مؤدّبانه اى بود; كتاب هايى است با ادبيّات زشت و الفاظ ركيك و مشتمل بر انواع دروغ ها و تهمت هاونسبت دادن شركو كفر به ديگران.

اين در حالى است كه اگر يك پاسخ منطقى و مؤدّبانه بر اين كتاب هاى زشت نوشته شود، محال است اجازه نشر يك نسخه از آن را بدهند!!

آيا اين است مفهوم آيه شريفه (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)(1); «پس بندگان مرا بشارت ده * همان كسانى كه سخنان را مى شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى كنند».

روشن است چنين مذهبى با چنان فرهنگى در دنياى امروز جايى ندارد و به زودى به بايگانى تاريخ سپرده مى شود.

به خصوص درعصرماكه احترام به عقايدديگران درنظرانديشمندان موقعيّت خاصّى دارد و همين امر يكى از عوامل انزوا و سقوط اين مذهب را فراهم ساخته است، زيرا هيچ مسلمانى حاضر به قبول چنين نسبت ناروايى نيست كه به اصطلاح متولّيان خانه خدا همه آنها را «مشرك» و «كافر» بدانند و بر تحميل عقيده خود پافشارى كنند.

حرم نبوى و قبور بقيع نيز به همه مسلمين تعلّق دارد و متولّيان آن


1. زمر، آيات 17 و 18.

فقط موظّف به برقرارى نظم و امنيّت و امكانات لازم و جلوگيرى از آن چه بر خلاف اجماع مسلمين است مى باشند نه بيشتر.

آنها بايد به عقايد همه مسلمين جهان احترام بگذارند و از هتك و توهين نسبت به مقدّسات آنها بپرهيزند و پا را از گليم خود درازتر نكنند كه نه خدا راضى است و نه خلق خدا و نه اين كار عاقبت محمود دارد.

حرم امن خدا بايد از هر نظر امن باشد; اين چه امنيّتى است كه اگر «مسلمانان غير وهّابى» پاى خود را جلو و عقب بگذارند آنها را متّهم به شرك كنند؟!

فراموش نمى كنم در سفرهاى اوّليّه زيارت خانه خدا، جمعى از مسلمانان كشورهاى مختلف را ديدم كه مى خواستند منبر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را ببوسند و شرطه ها را كلافه كرده بودند.

يك نفر كه به ظاهر از مأموران امر به معروف بود، برخاست واين جمله را گفت: «والله يجوز قتال هولاء بالسيف; به خدا سوگند مى توان با شمشير به اين گروه حمله كرد» (و خونشان را ريخت!).

چه فرقى مى كند، شما جلد قرآن را مى بوسيد و آنها منبرى را كه ساليان دراز محلّ وعظ و ارشاد و تعليم و تربيت پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله)بوده است، مى بوسند. چرا حكم قتل آنها را صادر مى كنيد، نه پيروان خود را؟!

شما اين كار را «بدعت» مى دانيد و آنها «سنّت».

اكنون مى فهميم چرا طالبان و القاعده كه همان وهّابيان تندرو هستند، به خودشان اجازه مى دهند تنها در يك بمب گذارى در نجف (دو سال قبل) 150 نفر از مردم عادى را بكشند و 300 نفر را مجروح كنند كه در ميان آنها كودكان خردسال و زنان و پيران سال خورده بودند، اين ها ثمرات تلخ و دردناك آن طرز فكرهاست كه چهره اسلام را در جهان سخت مشوّه ساخته و محيط را حتّى در كشور عربستان سعودى كه پايگاه اصلى آن بوده، ناامن كرده است.

آيا چنين برنامه ها و چنين افكارى مى تواند باقى بماند؟

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  وظيفه اصلي متوليان خانه خدا
مرتبط با : وظيفه اصلي متوليان خانه خدا
ارسال شده در: دوشنبه هشتم مهر 1387
 

وظيفه اصلى متولّيان خانه خدا

به يقين اماكن مشرّفه و بيت الله الحرام به همه مسلمين جهان تعلّق دارد: (جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْىَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ وَأَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَىْء عَلِيمٌ)(2);

«خداوند، كعبه ـ بيت الحرام ـ را وسيله اى براى استوارى و سامان


1. نساء، آيه 48.

2. مائده، آيه 97 .

بخشيدن به كار مردم قرار داده; و همچنين ماه حرام، و قربانى هاى بى نشان، و قربانى هاى نشاندار را; اين احكام (حساب شده و دقيق،) به خاطر آن است كه بدانيد خداوند، آن چه را در آسمان ها و زمين است، مى داند; و خدا به هر چيزى داناست».

همه افراد دور و نزديك در بهره گيرى از خانه خدا يكسانند: (سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ).(1) بنابراين متولّيان خانه كعبه تنها موظّف به ايجاد امنيّت و نظم و فراهم كردن امكانات لازم براى زوّار هستند، نه اين كه اين مركز اسلامى را پايگاهى براى تبليغ مذهب خود و تحميل عقيده خويش بر ديگران قرار دهند.

آنها حق ندارند برداشت هاى خاصّ خود را در مسائل اسلامى كه با اجتهاد و استنباط هاى علماى ساير بلاد مخالف است بر آنها تحميل كنند، حتّى در عصر جاهليّت كار متولّيان خانه كعبه بيش از اين نبود كه در قرآن به آن اشاره شده است: (أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ)(2);

«كار آنها آب رسانى به حجّاج خانه خدا و آباد نگه داشتن خانه كعبه بود».

بنابراين اگر علماى اين سرزمين برداشت خاصّى در امر توحيد دارند، حق ندارند عقيده خود را بر ديگران تحميل كنند، به خصوص


1. حج، آيه 25.

2. توبه، آيه 19 .

اين كه ديگران علماى بزرگى دارند كه اين برداشت ها را نادرست مى دانند.

به عنوان مثال در مسأله «طلب شفاعت» از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به اين معنى كه آن حضرت در پيشگاه خداوند درخواستى براى بندگان كند; اين گروه آن را كفر مى پندارند ولى ديگران،آن را عين توحيد مى دانند.

يا اين كه آنها چيزى را «بدعت» مى پندارند و علماى ديگر «سنّت» مى شمرند.

وهّابيان و هيچ گروه ديگرى هرگز حق ندارند فكر و برداشت خود را بر ديگران تحميل كنند.

تأكيد مى كنم آنها فقط بايد به نظم، امنيّت و عمران اين سرزمين مقدّس بپردازند، نه اين كه آن را پايگاه تبليغاتى مذهب خود سازند و جالب اين كه پادشاه عربستان سعودى خود را «خادم الحرمين الشريفين» مى داند نه «حاكم الحرمين الشريفين»; پس چرا علماى سلفى وهّابى خود را «حاكم الحرمين» مى دانند با اين كه معتقدند اطاعت ولاة الامر بر آنها واجب است.

البتّه ازكارهايى كه به اجماع علماى اسلام ممنوع است بايد منع كنند.

خلاصه اين كه تحميل فكر از سوى يك گروه اندك كه از نظر علمى دست پايين تر را دارند، بر اكثريّت مسلمين با هيچ منطقى سازگار نيست، ولى سلفى هاى متعصّب از بدترين روش ها براى تحميل عقيده خود استفاده مى كنند و اين جاى تأسّف است.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  یک خاطره تلخ!
مرتبط با : یک خاطره تلخ!
ارسال شده در: شنبه دوازدهم مرداد 1387

يك خاطره تلخ      

آيت الله مكارم شيرازي : فراموش نمى كنم در سال هاى نخستين كه به زيارت خانه خدا مشرّف شده بودم، در مدينه منظره عجيبى ديدم كه مرا سخت در فكر فرو برد. گروهى به نام «آمرين به معروف» (از متعصّبان وهّابى) با ريش هاى بسيار بلند اطراف مرقد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را گرفته بودند و هر كدام شلاّقى در دست داشتند و هر كس به قصد بوسيدن مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزديك مى شد، بر سرش مى كوفتند و مى گفتند «هذا حديد، هذا خشب و هذا شرك ; اين ضريح يك قطعه آهن و چوب بيش نيست، اين كار شما شرك است»!

آن ها از اين نكته غافل بودند كه هيچ عاقلى آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمى بوسد، بلكه اين كار حركت نمادينى است براى اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه كه همه مسلمين حتّى خود وهّابى ها جلد قرآن را مى بوسند. آيا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)شرك است؟ هيچ عقل و منطقى با چنين عقيده اى موافق نيست.

مردم جهان پرچم كشور خود را مى بوسند و به آن احترام مى گذارند، آيا مقصودشان اظهار علاقه به يك قطعه پارچه بى ارزش است كه شايد جزء طاقه پارچه اى بوده كه بخشى از آن پرچم شده و بخش ديگرى را پيراهن و شلوار كرده اند؟

به يقين هدف آنها احترام به استقلال كشورشان است و مصداق حبّ الوطن است.(1)


1. سفينة البحار، مادّه وطن، در حديثى نيز از امام على(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: عَمَرْتُ البُلْدَانَ بِحُبِّ الأوْطَانِ (ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 3566). در جريان هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مكّه نيز حديث مناسبى در درالمنثور نقل شده است (الدر المنثور، جلد 1، صفحه 300).

آيا هيچ كس احترام به وطن و آب و خاك را شرك مى شمرد؟!

جالب اين كه همه وهّابى ها به «حجرالاسود» احترام مى گذارند و آن را مى بوسند، هنگامى كه مى گوييم: هذا حجر لا يضرّ و لا ينفع... اين نيز قطعه سنگى بيش نيست، و سرنوشت ما در دست آن نمى باشد،

مى گويند: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آن را بوسيده(1) ما هم پيروى مى كنيم و مى بوسيم!

مى گوييم: مقصودتان اين است كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به شما اجازه شرك داده و اين مورد مستثنى است و نوعى شرك جايز است، يا بوسيدن دليل بر شرك نيست؟!

اينجا سكوت مى كنند و پاسخى ندارند.

اضافه بر اين مى گوييم همه شما «جلد قرآن» را مى بوسيد و اين كار را جايز مى شمريد،يك قطعه چرم ومقوا چه ارزشى داردكه مى بوسيد؟

مى گويند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!

مى گوييم اين كار شرك نيست؟

مى گويند: صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) قرآن را مى بوسيدند.(2)


1. صحيح بخارى، جلد 2، صفحه 159 .

2. در دائرة المعارف كويتى ماده «تقبيل» مى خوانيم: مشهور در ميان حنابله و نيز حنفيه اين است كه بوسيدن قرآن جايز است، و از عمر نقل شده كه همه روز صبح قرآن را مى بوسيد و از عثمان نيز نقل شده كه قرآن را مى بوسيد و به صورت خود مى كشيد.

مى گوييم آيا حضرت اجازه داده شما مشرك شويد؟ با اين كه دليل شرك غير قابل تخصيص است: (إِنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرَى إِثْماً عَظِيماً)(1);

«خداوند (هرگز) شرك را نمى بخشد; و گناهان پايين تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى بخشد. و آن كس كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است».

به يقين بطلان شرك به حكم عقل قطعى ثابت شده و حكم عقل قابل تخصيص نيست.

در اينجا پاسخى ندارند.

كوتاه سخن اين كه آنها در گردابى از تضادها و تناقض ها غوطهورند و خودشان هم كم و بيش مى دانند امّا به رو نمى آورند.

 

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  وهابیت و تحمیل عقیده
مرتبط با : وهابیت و تحمیل عقیده
ارسال شده در: جمعه بیست و هشتم تیر 1387

وهابیت و تحميل عقيده

 

از اصول مسلّم اسلام اين است، كه تعامل فرق مختلف اسلامى با يكديگر فقط بايد از طريق بحث هاى منطقى و دوستانه باشد، حتّى در مورد غير مسلمين نيز همين دستور داده شده است: (ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ).(1)

«با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما; و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن. پروردگارت، از هر كسى بهتر مى داند چه كسى از راه او گمراه شده است; و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد».

و نيز مى فرمايد: (وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلاَّ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِى أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ).(2)

1. نحل، آيه 125.

2. عنكبوت، آيه 46.

«با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنان كه ستم كردند; و (به آنها) بگوييد: ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ايمان آورده ايم، و معبود ما و شما يكى است، و ما در برابر او تسليم هستيم».

اسلام هرگز اجازه نمى دهد كسى مخالفان خود را به عنوان «جاهلان مشرك» و «اعداءالله» و «اعداء التوحيد» و مانند آن خطاب كند، خود را محور اسلام پندارد و چوب كفر و شرك را بر سر همه بكوبد، همان كارى كه اين جمعيّت در اكثر كتاب هاى خود كرده اند.

مسلمانان در اصول تعليمات و اعتقادات اسلام با هم مشتركند و علماى اسلام در اصول مسائل فقهى نيز با هم متّفقند، هر چند در شاخ و برگ ها و شرح بعضى از اصول، برداشت هاى مختلفى دارند.

نبايد اين اختلاف نظرها سبب نزاع، درگيرى و خونريزى گردد، بلكه بايد از طريق استدلال هاى منطقى و گفتمان و حوار صحيح، افكار را به هم نزديك كرد.

وهّابى هاى متعصّب (سلفى ها) به طور كامل در نقطه مخالف اين منطق عاقلانه و عادلانه اسلامى قرار دارند. آنها معتقدند بايد برداشت خود را در مسأله «شرك و توحيد» برديگران تحميل كرد، اگر چه از طريق تهديد به قتل و خونريزى و غارت اموال باشد كه اسنادش در كتاب هاى بنيان گذار اين مذهب موجود است و جلوتر به گوشه اى از آن اشاره شد.

هنگامى كه به عالمان آنها مى گوييم اگر شما عالم هستيد ما هم عالم هستيم و بيش از شما درس خوانده ايم و كتاب نوشته ايم. اگر شما مجتهد هستيد ما هم مجتهد هستيم، علماى الازهر و حوزه هاى دينى دمشق و اردن و ساير بلاد اسلامى نيز مجتهدان بسيارى دارد. چه دليلى دارد كه ديگران مجبور باشند عقيده شما را(در باب شرك و توحيد)كه به طورقطع ازنظرمانادرست است،بپذيرند؟مى گويند حرف همين است كه ما مى گوييم و اسلام همين است كه ما به آن رسيده ايم!!

شما چه امتيازى بر ساير علماى اسلام داريد كه مى خواهيد عقيده خود را بر آنها تحميل كنيد، چرا با شلاق ديگران را مى زنيد؟! پاسخ منطقى ندارند.

گويى آنها چنين مى پندارند كه بر قلّه علم و ايمان نشسته اند و همه در درّه جهل و بى خبرى فرو رفته اند!

اين چيزى است كه در دنياى امروز هيچ كس آن را نمى پسندد و جايگاهى براى آن در ميان مسلمين نيست.

به همين دليل مى گوييم آنها به پايان عمرشان نزديك شده اند.

 

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  تضاد عجیب
مرتبط با : تضاد عجیب در رفتار
ارسال شده در: جمعه بیست و یکم تیر 1387
                                <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

تضادّ عجيب

شگفت آور اين كه حكومت آنها كه در سايه اين مذهب روى كار آمده، بى توجّه به اين گفته ها با تمام كشورهاى جهان ـ از اسلامى گرفته تا غير اسلامى ـ رابطه سياسى، اقتصادى و فرهنگى دارد، يعنى با همه مشركان جهان دوست است!

و از آن فراتر، تمام مكّه و مدينه را به صورت كانونى از زيباترين هتل ها براى پذيرايى از مشركان مسلمان! كه همه ساله به عنوان مراسم حج و عمره به آنجا مى آيند، درآورده اند و بهترين پذيرايى را از اهل شرك مى كنند! و اين مشركان درآمد عظيم و سرشارى براى آنها دارند.

در حالى كه قرآن مجيد مى گويد مشركان نجس هستند و آنها را به مسجد الحرام راه ندهيد و اگر از فقر مى ترسيد، خداوند شما را به فضل خود بى نياز مى كند، (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ).(1)

راستى چرا در اينجا «مشركان»، «موحّد» مى شوند و به عنوان ضيوف الرحمان (مهمان هاى خداوند!) مورد مهر و محبّت و استقبال قرار مى گيرند و كوچك و بزرگ، خانه هايشان را در اختيار آنان قرار مى دهند.

1. توبه، آيه 28.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  چراغ سبز برای خشونت
مرتبط با : چراغ سبز برای خشونت
ارسال شده در: جمعه بیست و یکم تیر 1387

            

                                             << بسم الله الرحمن الرحیم >>

        

چراغ سبز براى خشونت

از آن چه در پست قبل آمد، مى توان فهميد چرا طالبان و القاعده و ساير متعصّبان وهّابى، به آسانى خون ديگر مسلمانان را در نقاط مختلف جهان مى ريزند و اموال آنها را به يغما مى برند.

كشتار طالبان در افغانستان اغلب از مسلمين بود (اعمّ از شيعه و اهل سنّت) و كشتار و ترورهاى كور القاعده و متعصّبان وهّابى در پاكستان و عراق همه از مسلمانان بود.

چه كسى سبب شد كه اين گروه ها اين همه بى رحم باشند؟ همان كسى كه گفت غير وهّابى ها مشركند و خون و مال مشرك مباح است! و نبايد تعجب كرد كه خون هايى كه طرفداران اين مذهب ريختند اغلب خون مسلمانان بود و تمام اموالى كه به غارت رفت اموال مسلمين بود.

 

خشونت و ضربه شديد بر پايه هاى اسلام

در طول تاريخ كمتر كسى به اندازه وهّابى هاى متعصّب به اسلام ضربه زده است، اسلامى كه دين رأفت و رحمت بود و توصيه مى كرد

هر كارى را با نام «رحمان» و «رحيم» كه بيانگر رحمت عام و خاص خداست شروع شود.(1)

اسلامى كه مى گويد حتّى مشركان اگر براى تحقيق نزد شما آمدند آنها را پناه دهيد تا آيات قرآن را بشنوند، سپس آنها را سالم به وطن خودشان برسانيد (خواه اسلام را بپذيرند يا نه).(2)

اسلامى كه مى گويد در برابر بدى ها نيكى كنيد تا دشمنان سرسخت شما از اين همه محبّت (شرمنده شوند و) دوست شما گردند.(3)

اسلامى كه مى گويد: «هَلِ الدِّينُ إِلاَّ المَحَبَّةُ ; آيا دين چيزى جز محبّت است؟»(4)

آرى چنين اسلام لطيف، زيبا و پر از محبّت را آن چنان خشن نشان دادند كه دوست و دشمن را از آن بيزار ساختند!

جاذبه اسلام در عصر ما آماده است كه كار خودش را انجام دهد و به مصداق (يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللهِ أَفْوَاجاً )(5) گروه گروه مسلمان شوند، ولى اعمال اين گروه خشن و متعصّب متأسّفانه سدّ راه گسترش اسلام شد و ضربه دردناكى به اسلام و مسلمين زد.

خدايا آنها را هدايت كن!


1. كُلُّ أمر ذِى بال لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ اسْمُ اللهِ فَهُوَ أبْتَرُ (تفسير البيان، جلد 1، صفحه 461).
2. توبه، آيه 6.
3. فصّلت، آيه 34.
4. خصال صدوق، صفحه 21 (عن الامام الصادق(عليه السلام)).
5. نصر، آيه 2 .......................
نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  ریشه های خشونت در تعلیمات پیشوای وهابیت
مرتبط با : ریشه های خشونت در تعلیمات پیشوای وهابیت
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

ريشه هاى خشونت در تعليمات پيشوا

اجازه دهيد نخست تاريخچه بسيار فشرده اى را از زندگى پيشواى وهّابيان با استفاده از نوشته هاى مورّخان شرق و غرب در اختيار شما عزيزان بگذاريم.

مشهور اين است كه «محمّد بن عبدالوهّاب» پيشواى مذهب


1. آل عمران، آيه 159.

2. ميزان الحكمة، حديث 3097.

وهّابى در سال 1115 در شهر كوچك «عُيَينه» از شهرهاى حجاز ديده به جهان گشود و در سال 1207 وفات كرد.

پدرش از قضات حنبلى بود و در كودكى به او درس مى داد. نويسنده كتاب «ازالة الشبهات» مى نويسد: او در كودكى علاقه شديدى به مطالعه كتاب هاى «ابن تيميّه» و «ابن قيم جوزى» كه هر دو در قرن هشتم مى زيستند، داشت و خميرمايه افكار خود را از آن دو گرفت.

بسيارى نوشته اند كه پدرش در همان سنين جوانى فهميده بود كه او اشتباهات فكرى فراوانى دارد، و از آينده او نگران بود و پيوسته او را سرزنش مى كرد و برحذر مى داشت.

او سفرهاى زيادى كرد، مدّتى به مكّه و مدينه و سپس به بصره رفت و از آنجا به ايران آمد و مدّتى در اصفهان نزد دانشمندى به نام ميرزاجان اصفهانى درس خواند، سپس به قم رفت و مدّت كمى در آنجا ماند و بعد به قلمرو حكومت عثمانى و شام و مصر رفت سپس به جزيرة العرب (نجد) بازگشت و به اظهار عقايد خود پرداخت.

نخست گروهى به مخالفت با او برخاستند و از شهر «حريمله» بيرونش كردند و او به شهرك «عيينه» رفت. خبر افكار نادرست او به امير احسا و قطيف «سليمان بن محمّد» رسيد و او به حاكم عيينه «عثمان» دستور داد او را به قتل برساند، ولى چون عثمان نمى خواست آلوده قتل او گردد دستور به اخراج او از شهر داد.

سرانجام او به شهر «درعيه» پناه برد. حكمران منطقه مردى از قبيله «غنيزه» به نام «محمّد بن سعود»، بود. شيخ محمّد با او ملاقات كرد و افكار خود را عرضه داشت و به او قول داد به كمك وى مى تواند بر تمام سرزمين نجد مسلّط شود!

«محمّد بن سعود» جدّ اعلاى پادشاهان سعودى احساس كرد مى تواند از وجود محمّد بن عبدالوهّاب براى توسعه قلمرو خود كمك گيرد، زيرا يك عدّه جوان پر جوش و خروش اطراف او را گرفته و سر بر فرمان او بودند و آنها نيروى خوبى براى پيش برد اهداف «ابن سعود» محسوب مى شدند.

ابن سعود قول حمايت و دفاع از شيخ را به دو شرط داد. نخست اين كه شيخ با ديگرى جز او رابطه برقرار نكند، ديگر اين كه خراجى را كه همه ساله از اهل شهر درعيّه دريافت مى كند بازهم دريافت دارد! شيخ اوّلى را پذيرفت ولى دوّمى را تلويحاً رد كرد و گفت : اميد است فتوحات و غنايم زيادى بيش از خراج درعيّه نصيب تو گردد!

امّا نبايد فراموش كرد كه غنايمى را كه شيخ محمّد انتظار آن را مى كشيد، در درجه اوّل اموال مسلمانان حجاز و مكّه و مدينه وسپس ساير كشورهاى اسلامى بود كه از او پيروى نكرده بودند، زيرا چنان كه گفتيم او همه را غير از پيروانش مشرك مى پنداشت و خون و اموال آنها را مباح مى شمرد!

پيروان محمّد بن عبدالوهّاب به شهرهاى مختلف حجاز حمله

كردند و براى ترويج وهّابيگرى، و در واقع كشورگشايى، دست به كشتار و خونريزى عجيبى زدند و اموال زيادى را به تاراج بردند.

بعد از وفات محمّد بن عبدالوهّاب پادشاهان سعودى برنامه هاى او را دنبال كردند و دايره حكومت خود را گسترش دادند و بر تمام نجد و حجاز سلطه يافتند.

* * *

از جمله اعمال بسيار وحشتناكى كه در تاريخ وهّابيّت ثبت شده و حتّى مورّخان وهّابى نيز به آن اعتراف كرده اند، قتل عام عجيب مردم «طائف» و از آن وحشتناك تر قتل عام مردم «عراق و كربلا» بود.

وهّابى ها در تاريخ 1216 به بعد (حدود ده سال بعد از فوت محمّد بن عبدالوهّاب) به منظور جلب غنايم و كشورگشايى و در ظاهر براى نشر توحيد (توحيد به زعم خودشان) چند بار به «كربلا» و نجف حمله كردند; يك بار با استفاده از فرصتى كه به خاطر ايّام زيارتى على(عليه السلام) پيش آمده بود و بسيارى از اهل كربلا، به نجف مشرّف شده بودند، حمله غافلگيرانه اى به كربلا كردند، ديوار شهر را خراب نمودند و به شهر وارد شده و هزاران نفر از مردم كوچه و بازار و زنان و كودكان را به قتل رساندند و هر چه بر سر راه خود يافتند غارت كردند. به حرم امام حسين(عليه السلام) كه نفايس زيادى داشت حملهور شدند و آن را ويران كردند و تمام جواهرات و نفايس را با خود بردند.

بعضى عدد كشتگان را يكصد و پنجاه هزار تن! نوشته اند و مى گويند جوى خون در كوچه هاى كربلا به راه افتاد و جالب اين كه

اسم اين كار را جهاد فى سبيل الله و مبارزه براى نشر توحيد مى گذاردند!

وقايع كربلا را بسيارى از مورّخان شرق و غرب و حتّى مورّخان سعودى نوشته اند. مى توانيد به كتاب هاى تاريخ المملكة العربيّة السعوديّة، عنوان المجد فى تاريخ نجد، تاريخ العربيّة السعوديّة نوشته دانشمند مستشرق «ناسى ليف» و مفتاح الكرامة سيّد جواد عاملى و كتب ديگر مراجعه فرماييد.(1)

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  خشونت در زادگاه وهابیت
مرتبط با : خشونت در زادگاه وهابیت
ارسال شده در: جمعه هفدهم خرداد 1387
 خشونت در زادگاه وهّابيّت

از همه عجيب تر و وحشتناك تر اين كه وهّابى هاى متعصّب حتّى به هموطنان وهّابى خود نيز رحم نكرده و دامنه خشونت را به آنجا نيز كشاندند و با انفجارهاى متعدّد در رياض و جدّه و بعضى مناطق ديگر گروهى از شهروندان بى گناه خود را به خاك و خون كشيدند.

تا آن جا كه امسال (سال 1425 قمرى) در مراسم حج خطباى نماز جمعه در اجتماع بسيار انبوه نمازگزاران، در نكوهش اين گروه و محكوم ساختن خشونت آن ها، بحث هاى زيادى داشتند و شعار «لاَ التَكْفِير ; وَ لاَ الإرْهَاب ; نه تكفير كردن ديگران و نه ترور» را سر دادند، و كار به جايى رسيد كه دولت عربستان مجبور شد همايش مهمّى در برابر «ارهاب» (تروريسم) تشكيل دهد و از كشورهاى مختلف براى تنظيم برنامه هماهنگ، جهت مبارزه با آن دعوت كند.

امّا تروريست ها چه افرادى بودند؟ همان وهّابيان متعصّب كه همه را غير از خود كافر مى دانند و خون آن ها را مباح مى شمرند.

دولت عربستان با اين كار مى خواهد هم خود را از هماهنگى با آنان تبرئه كند و هم براى نجات از چنگال آنان راه چاره قاطع و مؤثّرى بينديشد.

به هر حال اين محصول نامطلوب سبب شد كه متأسّفانه نام اسلام در اذهان بسيارى از مردم جهان، با خشونت توأم گردد و بهانه و دستاويز بدى به دست مخالفان اسلام دهد تا آنجا كه در بسيارى از كشورها، مسلمانان را «جماعتى آدمكش!» معرّفى كنند. البتّه تبليغات سوء آمريكايى ها و به خصوص صهيونيست ها نيز به اين امر بسيار كمك كرد، در حالى كه اسلام پيام آور صلح، عدالت و محبّت بوده و هست.

 

همه مى دانيم در قرآن 114 سوره است كه همه آنها جز يك سوره با نام خداوند «رحمان» و «رحيم» كه اشاره به رحمت عام و خاص او است، آغاز مى شود و اين يك مورد هم مربوط به اعلان جنگ با كسانى است كه پيمان صلح با مسلمانان را شكستند.

قرآن با صراحت به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى گويد ما تو را خشن و سنگ دل قرار نداديم كه اگر چنين بود مردم از گرد تو پراكنده مى شدند:(وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ).(1)

در روايات اسلامى مى خوانيم «هَلِ الدِّينُ إِلاَّ الحُبُّ; آيا دين چيزى جز محبّت است»،(2) محبّت به خدا، پيامبر، صالحان، و همه خلق خدا; ولى اين آيينى كه بر پايه محبّت بنا شده بر اثر اعمال گروه هاى زاييده وهّابيّت، چنان شد كه بدترين دستاويز را براى تشويه چهره اسلام به دست مخالفان داد.

 

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  خشونت در عراق
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

خشونت در عراق

وهّابيّت متعصّب و تندرو، در همين سال هاى اخير، چهره ديگرى از خشونت خود را در عراق نشان داد و هر چه توانست كشتار كرد، زن و مرد و پير و جوان و سنّى و شيعه و كُرد و... را هدف قرار داد و زمين را از خونشان رنگين ساخت و قطعات بدن آن ها را در اطراف خيابان ها و بيابان ها پراكنده كرد.

نه تنها مسلمانان بلكه همه مردم دنيا از اين همه خشونت در تعجّب و وحشت فرو رفتند و مى گفتند آيا اين ها تشنه خون بشرند؟ اين ها كدام هدف را دنبال مى كنند؟ پيرو كدام آيين هستند؟!

بعضى اصرار دارند اين خشونت ها را به بازماندگان بعثى ها نسبت دهند كه اين اشتباه بزرگى است، براى اين كه در بسيارى از كشتارها از روش انتحارى استفاده مى شود كه مى دانيم بعثى ها از اين روش هرگز استفاده نمى كنند و اين كار فقط كار وهّابى هاى متعصّب است كه خود را مسلمان و همه را مشرك و جايز القتل مى دانند.

 

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  سپاه صحابه
مرتبط با : سپاه صحابه
ارسال شده در: پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

قرن ها شيعيان و اهل تسنّن در شبه قارّه هند در كنار هم به عنوان برادران مسلمان مى زيستند، تا زمانى كه وهّابيّون متعصّب به عنوان سپاه صحابه شروع به كشت و كشتار شيعيان كردند و با استفاده از ترورهاى بى رحمانه خون اين گروه از مسلمين را اعمّ از زن و مرد و كودك به خاك ريختند، آنها نيز در بعضى از موارد به مقابله برخاستند و ناامنى محيط را فرا گرفت.

پيدايش و حركت اين گروه از ديد خبرگزارى هاى جهان چنين است:

اين سپاه كه ادّعا دارد پيرو دين پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بوده و از اين رو خود را «سپاه صحابه» ناميده است، گروهى افراطى است و يكى از فرق اهل تسنّن را در بر مى گيرد.

اين گروه در اوايل دهه 1980 توسّط يك روحانى سنّى به نام «مولانا حق نواز جهنگوى» تأسيس شد كه مصادف با سال هاى اوّل انقلاب اسلامى در ايران بود و علّت پايه ريزى گروه صحابه اين بود كه از تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران بر مردم پاكستان جلوگيرى كند.

اين گروه يكى از اهداف مهمّ خود را مبارزه با عزادارى امام حسين(عليه السلام) و در واقع تخطئه قيام آن حضرت مى دانستند و مجلّه «خلافت راشده» در طول سال هاى انتشار خود بارها اين خواسته را

طرح كرده و از دولت پاكستان خواسته است تا ضمن برچيدن تمامى امام باره هاى شيعه و حسينيّه ها، از برگزارى مراسم عزادارى عاشورا در كلّيه مدارس و دانشگاه ها جلوگيرى به عمل بياورد. البتّه اين تقاضا هيچ گاه از طرف دولت پاكستان مورد قبول قرار نگرفته است.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  گروه طالبان
مرتبط با : گروه طالبان
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

در سال 1994 ميلادى توّسط «ملاّ محمّد عمر» در قسمت جنوبى افغانستان در شهر «قندهار» تأسيس شد و از سال 1996 تا سال 2001 قسمت معظم كشور افغانستان را تحت سيطره خود داشت.

حركت اوّليه طالبان به صورت ضعيف در سال هاى بين 1979 تا 1985 شكل گرفت. در آن ايّام ميان افغانستان و شوروى جنگ در گرفته بود و هرج و مرجى كه در فضاى افغانستان حاكم بود، فرصتى را براى حركت طالبان بوجود آورده بود.

در دهه 1980 ميلادى افغانستان توسّط اتّحاديه جماهير شوروى به تسخير درآمد و در طىّ اين نبرد، نيروهاى مجاهدين افغانستان توسط آمريكا حمايت مى شدند، ولى سلطه شوروى بر افغانستان ديرى نپاييد.

بعد از عقب نشينى نيروهاى شوروى در سال 1989 ميلادى از شهرهايى نظير «ازبك» و «تاجيك» گروه هاى كوچك ديگرى نيز به قدرتى نسبى دست يافتند. در همين ايّام بود كه نيروى طالبان خود را به عنوان «اسلام خواهان» معرّفى كردند.

آنها كه اكثر از نژاد «پشتو» بودند، تصميم گرفتند كه بار ديگر حكومت مركزى را در كابل تسخير كنند و در طىّ اين مدّت از ناحيه آمريكا تأمين تسليحاتى مى شدند!

در بدو اين حركت هزاران نفر از مردان جوان كه اكثر آنها در اردوى حفاظتى آوارگان به سر مى بردند و نيز افراد يتيم و بى سرپرست بسيارى به اين گروه پيوستند.

طالبان خود را به عنوان لشكر صلح! معرّفى كردند و افراد بسيارى كه بيشتر پشتو بودند و از جنگ هاى سابق و هرج و مرجى كه بر اين كشور حاكم بود، خسته شده بودند اين گروه را حمايت مى كردند; در حالى كه بسيارى از افراد طالبان در مدارس وهّابيّون افراطى در پاكستان پرورش يافته بودند.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  خشونت فوق العاده
مرتبط با : پایان عمر وهابیت
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
خشونت فوق العاده وهّابى هاى افراطى، چيزى نيست كه بر كسى پوشيده و پنهان باشد. كشتارى كه وهّابيّت در طول عمر خود از مسلمانان ـ نه كفّار حربى! ـ كرده، بسيار وحشتناك است.

سيل خونى كه در شهر كربلا از شيعيان به راه انداختند، و غارت اموال، و ويرانگرى شهر كربلا را همه به خاطر دارند.

و از آن عجيب تر، كشتار هولناك طائف و خونريزى وسيع از اهل سنّت آن سامان بود.

اين ها نشان مى دهد كه خشونت در جوهر تعليمات وهّابيّت است، و دليل آن همان برداشت غلطى است كه از كفر و ايمان و توحيد و شرك دارند و به آسانى هر كس را متّهم به شرك مى كنند و به دنبال آن اباحه دماء و اموال است كه به خواست خدا شرح آن خواهد آمد.

امام وهّابيان ـ طبق اسناد قطعى كه به آن اشاره خواهيم كرد ـ

مسلمانان عصر ما را به دو دليل از مشركان عصر جاهليّت بدتر مى شمرد و با چنين قضاوتى معلوم است، آنها چه بر سر مسلمانان خواهند آورد، نيازى به مراجعه تاريخ نيست، نگاهى به عصر خودمان بيندازيم.

از جمله ميوه هاى تلخ اين شجره خشونت، در عصر ما «طالبان» و «سپاه صحابه» و بعضى از گروه هاى ديگر مانند «القاعده» هستند و ديديم كه هر كدام از اين ها چه تصوير زشتى از اسلام در اذهان جهانيان ترسيم كردند و ضربه اى را كه آنها به اسلام كه در حال پيشروى در جهان است، وارد آوردند ضربه اى جبران ناپذير است.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

  آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود ؟
مرتبط با : پایان عمر وهابیت
ارسال شده در: سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

ده سال پيش از فروپاشى شوروى(1)، نگارنده كتابى تحت عنوان «پايان عمر ماركسيسم»(2) به رشته تحرير درآورد. در آن كتاب بر اين نكته تأكيد شده بود كه قراين و شواهد موجود گواهى مى دهد كه «ماركسيسم» به پايان عمر خود نزديك شده و به زودى غروب خواهد كرد. در مقدّمه كتاب چنين آمده بود:

«به اعتقاد من امروز اين واقعيّت را كه براى بعضى بسيار تلخ و ناگوار و براى بعضى شايد شگفت آور است، بايد بپذيريم كه ماركسيسم ـ و محصول آن كمونيسم ـ به پايان عمر شكوفايى خود نزديك مى شود و هم اكنون در سراشيبى زوال قرار گرفته است.


1. روسيّه شوروى در سال 1370 فروپاشيد و جمهورى هاى متّحده هر كدام اعلام استقلال كردند.

2. اين كتاب به وسيله انتشارات «نسل جوان» چاپ و منتشر گرديد.

صريحتر بگويم ماركسيسم ـ از نظر يك جستجوگر آزاد فكر ـ مكتبى است متعلّق به گذشته كه بايد كم كم در «بايگانى تاريخ» قرار گيرد!

ماركسيسم تمام تجربه هاى خود را بكار زده و با ناكامى در انجام تعهّدات خود در برابر جامعه بشرى روبرو شده، ماركسيسم از نظر منطقى و فلسفى ديگر يك مكتب زنده نيست و رؤياهايى كه «ماركس» و «انگلس» و «لنين» براى دنيا داشتند در بسيارى موارد بدون «تعبير» مانده يا نادرست از آب درآمده است!

ماركسيسم به تعبير ديگر، مكتبى است از «مُد» افتاده و كهنه، و جنبه ايده آليستى آن امروز به طور كامل آشكار شده است.

ماركسيسم به سوى انزوا و چند دسته اى با دهها شاخه مختلف در كشورهاى دنيا، به شكلى درآمده است كه «ماركسيسم رفيق مائو» هيچ شباهتى به «ماركسيسم برژنف» ندارد و «كمونيسم رفيق تيتو» با «كمونيسم انورخوجه» و هر دو با «فيدل كاسترو» و هر سه با... متفاوت است».(1)


1. پايان عمر ماركسيسم، صفحه 10 و 11 ـ اين كتاب همان گونه كه در بالا آمد در سال 1360 حدود 10 سال قبل از فروپاشى شوروى نگاشته شد و از طرف مؤسسه انتشاراتى «نسل جوان» انتشار يافت.

آرى همان گونه كه پيش بينى شده بود فروپاشى انجام گرفت و روسيّه شوروى ماركسيست با آن همه رجزخوانى ها و ادّعاهاى بزرگ و اقرار بر اين كه نظام سرمايه دارى به زودى نابود خواهد شد و ماركسيسم تمام جهان را فتح مى كند، از هم متلاشى شد و به بايگانى تاريخ پيوست!

اين پيش بينى نه «علم غيب» بود و نه «كهانت»، بلكه برخاسته از طبيعت ماركسيسم بود.

اكنون نيز تمام قراين و شواهد نيز نشان مى دهد كه عمر «وهّابى گرى افراطى» به سر آمده و طرفداران و حاميان خود را به سرعت از دست مى دهد و به گذشته تاريخ سپرده مى شود، و هم اكنون آثار اين فروپاشى نمايان شده است، زيرا در بطن اصول «وهّابيّت تندرو» امورى نهفته است كه قابل بقا و دوام به خصوص در دنياى امروز نيست.

اين اصول عبارتند از:

1ـ خشونت فوق العاده

2ـ تحميل عقيده

3ـ تعصّب شديد و افراطى

4ـ عدم آشنايى به ارزش هاى فرهنگى

5ـ جمود و مخالفت با هر پديده نوين

6ـ ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنى

شرح اين امور را در بحث هاى آينده ملاحظه خواهيد كرد.

نوشته شده توسط گروه آشنا ,

درباره وبلاگ
 
ا السلام علیک یا مولانا یا صاحب العصر و الزمان ..این وبلاگ قصد دارد با نگاهی به اعتقادات فرقه ضاله وهابیت به بررسی تناقضات این فرقه نسبت به شیعه الاثنی عشریه بپردازد ....ضمنا در این پژوهش از آثار محققین گرانقدر و بزرگواری همچون آیت الله مکارم شیرازی و دکتر فریدونی استفاده می شود. امید است شما دوست عزیز با خواندن مطالب این وبلاگ متوجه اعتقادات و اهداف ظالمانه این فرقه جهت ایجاد شبهات و انحرافات در مسلمانان و به خصوص شیعیان شوید . شما خواننده عزیز که قصد دارید مطالب را به صورت طبقه بندی شده ملاحظه بفرمایید از ارشیو موضوعی کمک بگیرید . صلوات
 

 
لیست دوستان

مقدمه ای بر تصوف
آموزش زبان عربی
در باب حقیقت اسلام
عمران-دانلود-ترفند
آذرخش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com